تبليغاتX
رزلوشن پیشنهادی برای وبلاگ ناتمام 1024 در 768 به بالا میباشد

Best Viewed With IE 5.0 or higher 1024 x 768
تمام ناتمام من با تو تمام می شود.
از این پس میتوانید به این آدرس هم مراجعه کنید www.naatamam.coo.ir

دل تنگیم !

دلِ دیونه ی من بوی تو را می جویـَد

چَشم خیسَم همه جا روی تو را می جویـَد

قلب حیران به هوای تو پریشان مانده

دَست لرزان همه جا موی تو را می جویـَد

 آه از این درد جدای ، بیا

ای ستمگر تو کجایی ، بیا

در هوای چَشمَت ، چَشم چه زاری ها کرد

در فراغ نَفَست ، نفس خماری ها کرد

در پی دست لَطیفَت ، دست سرگردان بود

در پی دیدن تو ، روز شماری ها کرد

لینک یادداشت |  نوشته شده در  چهارشنبه 2 بهمن1387ساعت 0:54  توسط حسن معماری | موضوع:  شعر(هایی که مال من نیست)  | 

Balatarin mohandes

 دیر ...

همیشه دیر می رسم

همیشه دیر می یابم

آن را که شتابان می جویم

می یابم اما

نه یار که نقش یار

بر ترک زمانه که گذشته است.

همیشه دیر می رسم!


 * شاعر این شعر  را نمی شناسم. اگر شما می دانید لطف کنید و بنویسید.

لینک یادداشت |  نوشته شده در  دوشنبه 20 خرداد1387ساعت 0:43  توسط حسن معماری | موضوع:  شعر(هایی که مال من نیست)  | 

Balatarin mohandes

 

وقتي نقاب محور يك رنگ بودن است

معيار مهرورزي مان سنگ بودن است

ديگر چه جاي دلخوشي و عشق بازي است

اصلا" كدام احمق از اين عشق راضي است
 
لینک یادداشت |  نوشته شده در  دوشنبه 12 فروردین1387ساعت 23:33  توسط حسن معماری | موضوع:  شعر(هایی که مال من نیست)  | 

Balatarin mohandes

شعری از زبان مولانا   

ما کار و دکان و پیشه را سوخته ایم

شعر و غزل  دو بیتی آموخته ایم

در عشق که او جان و دل  و دیده ما است

ما جان و دل و دیده هر سه را سوخته ایم

لینک یادداشت |  نوشته شده در  جمعه 7 دی1386ساعت 22:33  توسط حسن معماری | موضوع:  شعر(هایی که مال من نیست)  | 

Balatarin mohandes

صد نامه فرستادم

ديــريست که دلـدار پيامي نفرستاد

ننـوشت کلامي و سلامي نفرستاد

 صدنامه فرستادم و آن شاه سواران

پيکي نـدوانـيد و پــــيامي نفرستاد

                                                                        (حافـــظ)

لینک یادداشت |  نوشته شده در  دوشنبه 5 آذر1386ساعت 9:21  توسط حسن معماری | موضوع:  شعر(هایی که مال من نیست)  | 

Balatarin mohandes

زندگی چون جمله هایی بود بی پایان

سربهای داغ

نقطه ای در انتهای سطرهایی مختصر بودند

قلبها با قلبها نا آشنایی داشت

دستها با دستها بیگانه تر بودند

در شب طولانی سنگین

کورمالان گرچه یاران در سفر بودند

سخت از هم بی خبر بودند

از دو روئی های بی پروا

وز نگاه سرد گستاخانه ی بی شرم این و آن

آن و این در آتش عصیان و خشمی شعله ور بودند

نی امیدی بود

نه نویدی بود

نه به سر شوری

نه در دل اشتیاقی بود

و لبان راز داران در خطر بودند

در شبی اینگونه جانفرسا

در شبی اینگونه ذلت بار

مردم آزاده ی بیدار

چشم بر راه سحر بودند

حمید مصدق

لینک یادداشت |  نوشته شده در  پنجشنبه 22 شهریور1386ساعت 12:41  توسط حسن معماری | موضوع:  شعر(هایی که مال من نیست)  | 

Balatarin mohandes

سحر چه مشغله بود

به کـــــوی میکده یا رب ســـحر چه مشغله بــود        که جوش شاهد و ساقی و شمع و مشعله بود

حدیث عشق که از حرف و صوت مستغنی ست        به نــالــه دف و نــــی در خــروش و ولــولـه بـــود

مبـــاحثی که در آن مجلس جنـــون می‌رفـــــــت        ورای مـــدرسه و قــال و قــیــــل مســــله بـــــود

دل از کـــرشمه ســــاقی به شکـــــر بود ولـــــی        ز نامــســاعدی بختش انـدکـــی گــــلـــه بـــــود

قیــاس کردم و آن چـــشــــــم جادوانه مــــســت        هزار ساحــر چون سامـــریـش در گــــلــه بـــــود

بگفتـــمش به لـبـــم بوســه‌ای حوالـــت کــــــــن        به خنده گفت کی ات با من این مـعـامـلـه بـــود

ز اخــتــرم نظری ســــعــد در ره اســـت که دوش        مــیــان مــاه و رخ یــار مــن مــقــابــلــه بــــــــود

دهــان یــــار که درمــان درد حافـــــــــــظ داشــت        فــغــان که وقــت مـروت چــه تـنـگ حوصله بـــود

فالی گرفتم و این آمد

لینک یادداشت |  نوشته شده در  پنجشنبه 18 مرداد1386ساعت 0:2  توسط حسن معماری | موضوع:  شعر(هایی که مال من نیست)  | 

Balatarin mohandes

این کجا و اون کجا

یه نفر خوابش میاد و واسه خواب جا نداره   

                        یه نفریه لقمه نون برای فردا نداره

 

یه نفر میشینه و اسکناس هاش رو می شماره        

                         می خواد امتحان کنه داره یا نداره

 

یه نفر از بس بزرگه خونشون گم میشه توش  

                    اون یکی خونشون واسه همه جا نداره

 

بابا می خواد واسه دخترش عروسک بخره          

                     انتخاب هم میکنه ولی پولش رو نداره

 

یکی دفترش پر از نقاشی و خط خطیه                      

                         اون یکی مداد داره آب با بابا نداره

 

یکی بعد از مدرسه توپ چهل تیکه می خواد      

                        مامانش میگه اینا گرونه اینجا نداره

 

یکی ویلای کنار دریاشون قصره ولی        

              اون یکی حتی تو فکرش هم  آب دریا نداره

 

یه نفر تولدش مهمونیه همه میان         

               یکی هم  تقویم واسه خط زدن روزها نداره

 

یکی هفته ای یه بار پزشکشون میاد خونش

            یه جا دیگه یکی داره میمیره خرج مداوا نداره

بعضی قلبا دنیایی واسه خودش داره

                              یه چیزایی توش داره توی که دنیا نداره

 

همیشه توی دنیا کلی فرقه بین آدما

                               این یه قانون شده و دیروز و حالا نداره

 


ادامه مطلب
لینک یادداشت |  نوشته شده در  دوشنبه 18 تیر1386ساعت 12:44  توسط حسن معماری | موضوع:  شعر(هایی که مال من نیست)  | 

Balatarin mohandes

 میدانی و میدانم...

با هر که سخن گفتم در خود گره ای گم بود
چون کرم شبان تابان میتابی و میتابم
بر هر که نظر کردم گریان و پریشان بود
چون ابر سبک باران میباری و میبارم
من درد محبت را هرگز به تو نسپردم
این عقده دیرین را میدانی و میدانم
بر مرثیه ام بنگر نقش رخ خود بینی
این قصه غمگین را میخوانی و میخوانم
................................

وه که جدا نمی شود  نقش تو از خیال من !!

لینک یادداشت |  نوشته شده در  جمعه 18 خرداد1386ساعت 1:40  توسط حسن معماری | موضوع:  شعر(هایی که مال من نیست)  | 

Balatarin mohandes

ای کاش

ای کاش رد من را از این صدا بگیری
تا که نرفتم از دست دست مرا بگیری
فصل نشای غمهاست میراب این زمینم
وقت است جوی آبی از چشم ما بگیری
بانو! قبول دارم زیباترینی  اما
رسمش نبود خود را این قدرها بگیری
می ترسم از شبی که اینجا نباشم و تو
دیگر سراغ من را از ناکجا بگیری
تشییع می شوم صبح بر دوش این خیابان
فردا اگر بیایی باید عزا بگیری
امشب دوباره شعری از دوریت نوشتم
مانده ست روی دستم آنقدر تا بگیری


لینک یادداشت |  نوشته شده در  دوشنبه 13 فروردین1386ساعت 0:53  توسط حسن معماری | موضوع:  شعر(هایی که مال من نیست)  | 

Balatarin mohandes

زنده به گور

 

چه بی تابانه می خواهم ت

ای دوری ات آزمون تلخ زنده بگوری

چه بی تابانه تو را طلب می کنم

(شاملو)
لینک یادداشت |  نوشته شده در  چهارشنبه 8 فروردین1386ساعت 19:1  توسط حسن معماری | موضوع:  شعر(هایی که مال من نیست)  | 

Balatarin mohandes

چشمانت !!

زچشمت چشم آن دارم كه از چشمم نيندازد

به چشماني كه چشمانم به چشمان تو مينازد

زكات چشم چشمي سوي چشم ما كن كه چشمم را بجز چشمت دگر چشمي نميسازد...

لینک یادداشت |  نوشته شده در  چهارشنبه 11 بهمن1385ساعت 22:16  توسط حسن معماری | موضوع:  شعر(هایی که مال من نیست)  | 

Balatarin mohandes

 شناختی؟

چشمانم سیاه

رویایم آبی

دستانم سبز

سیبم سرخ

روحم سفید

شناختی مرا ؟

دیروز رنگم زدی !

لینک یادداشت |  نوشته شده در  شنبه 16 دی1385ساعت 22:45  توسط حسن معماری | موضوع:  شعر(هایی که مال من نیست)  | 

Balatarin mohandes

از هزاران تن ...

از هزاران تن یکی اهل صفاست
از بسی مردم یکی اهل وفاست
کی شود پیدا در این عصر و زمان
مردمی یکرنگ یکدل یکزبان
گر کسی گفتا که من یار توام
در همه احوال غمخوار توام
هستم از جان من انیس و همدمت
یا شریکم من به اندوه و غمت
تا نسنجی بارها رفتار او
تا نبینی خوبی کردار او
گفته اش را هیچگه باور مدار
تا نگردی با پریشانی دچار
گر که دیدی از ره صدق و صفا
با تو ورزد مهر و باشد با وفا
کن قبول دوستیش را آنزمان
در ره مهر و وفایش جان فشان
لینک یادداشت |  نوشته شده در  یکشنبه 10 دی1385ساعت 10:59  توسط حسن معماری | موضوع:  شعر(هایی که مال من نیست)  | 

Balatarin mohandes

دلتنگ بمیریم

آبی تر از آنیم که بی رنگ بمیریم

شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم

تقصیر کسی نیست که اینگونه غریبیم

شاید که خدا خواست که دلتنگ بمیریم

لینک یادداشت |  نوشته شده در  پنجشنبه 16 آذر1385ساعت 6:59  توسط حسن معماری | موضوع:  شعر(هایی که مال من نیست)  | 

Balatarin mohandes

انسان !!

انسان مدار بسته‌ی تکرار دارد
هی کار دارد، کار دارد، کار دارد

فرصت ندارد دل دهد یا دل بگیرد
باید درِ این زندگی را گِل بگیرد!

نمی‌دانم شاعرش کی‌ست اما قطعا شرح حال امروز من و احتمالا شماست...

لینک یادداشت |  نوشته شده در  جمعه 3 آذر1385ساعت 7:58  توسط حسن معماری | موضوع:  شعر(هایی که مال من نیست)  | 

Balatarin mohandes

سوقات یاد
 
"این سپیدار کهنسالی که هیچ از قیل و قال ما نمی آسود
این حیاط مدرسه
این کبوترهای معصومی که ما روزی به آنها دانه می دادیم
این همان کوچه٬ همان بن بست
این همان خانه ٬همان درگاه
این همان ایوان ٬همان در ...آه!
از بیابانهای خشک و تشنه٬از هر سوی صد فرسنگ
در غروبی ارغوانی رنگ
با نشانی های گنگ و دور
آمدم تا هفت سال از سرگذشتم را
بشنوم- شاید-
از اشارت های یک در
از نگاه ساکت یک پنجره٬یک شیشه٬یک دیوار
در حرم٬در کوچه٬در بازار!
آمدم خود را مگر پیدا کنم
کیف زرد کوچکی در پشت
نیزه ای از آن قلمهای نئی در مشت
گوشها از سوز سرما سرخ
رهگذر بر سنگ فرش راه ناهموار!"
...

فریدون مشیری

لینک یادداشت |  نوشته شده در  دوشنبه 27 شهریور1385ساعت 23:56  توسط حسن معماری | موضوع:  شعر(هایی که مال من نیست)  | 

Balatarin mohandes

تو کی هستی

آی غریبه آی غریبه نمی دونم تو کی هستی
توي قلبم پا گذاشتي ، مرز بودنُ شکستي
غريبه آخ اگه مي شد که بدونم تو کي هستي
تو رها تر از پرنده ، روي شونه هام نشستي
دلي که لحظه به لحظه ، مي رفت هر جايي که مي خواست
حالا با اومدن تو انگاري يک قرن ِ تنهاست
نمي دوني دل عاشق ، اين روزا چه حالي داره
اين روزا غمه عجيبي ، توي قلبم پا مي ذاره
تو شدي خداي قلبم ، توي قلبم لونه کردي
اومدي تو سرنوشتم ، دلمو ديوونه کردي
…..


آهنگ بسیار زیبای تو کی هستی کاری از بهنام موسی پور و هم خوانی یاسر محمودی . خیلی با این آهنگ حال کردم. 

   DOWNLOAD  دانلود  :  آهنگ تو کی هستی- بهنام موسی پور با حجم ۲.۴۶ مگابایت


از كتاب: كي قدِ من دوسِت داره
خواننده: بهنام موسي پور - ياسر محمودي
آهنگ و تنظيم: ياسر محمودي 

لینک یادداشت |  نوشته شده در  یکشنبه 5 شهریور1385ساعت 17:4  توسط حسن معماری | موضوع:  شعر(هایی که مال من نیست)  | 

Balatarin mohandes

 خاطره ماندنی !!

 خاطره ماندنی !!

لینک یادداشت |  نوشته شده در  سه شنبه 3 مرداد1385ساعت 11:40  توسط حسن معماری | موضوع:  شعر(هایی که مال من نیست)  | 

Balatarin mohandes

گر چه دوري ز برم همسفر جان مني

قطره ي اشكي و در ديده ي گريان مني

در دل شب منم و ياد تو و گوهر اشك

همره اشك تو هم بر سر مژگان مني

دست هجران تو سامان مرا بر هم ريخت

باز گرد اي كه اميد من وسامان مني

اين مپندار كه نقش تو رود از نظرم

خاطرت جمع كه در خواب پريشان مني

در شب بي كسي ام ياد تو مهتاب منست

خود چراغي تو و در شام غريبان مني

لینک یادداشت |  نوشته شده در  چهارشنبه 17 خرداد1385ساعت 1:22  توسط حسن معماری | موضوع:  شعر(هایی که مال من نیست)  | 

Balatarin mohandes

ساده نمی شه تو رو داشت

این روزا سنگینه سرت ، طول و دراز ، سفرت.
هوای مارو نداری ، شلوغ شده دور و برت.


برات شدم مثل همه ، ی سایه ، ی مجسمه.
از جون دنیا چی می خوای، کجای دنیا مبهمه.

هر چی می گم مال منی ، ساز مخالف می زنی.

حلقه بی نگین شدی، با اونها همنشین شدی.
ما رو دیگه می خوای چیکار ؟ تو خوبها بهترین شدی .

هر چی می گم مال منی ، ساز مخالف می زنی.

عاشقی پروا نداره ، جنون که حاشا نداره .
از همتون عاشقترم ، این دیگه دعوا نداره.


من از تو دل نمی کنم ، عاشقترینشون منم.
ساز مخالف رو بزن، من ولی دم نمی زنم.

لینک یادداشت |  نوشته شده در  جمعه 12 خرداد1385ساعت 22:39  توسط حسن معماری | موضوع:  شعر(هایی که مال من نیست)  | 

Balatarin mohandes

 

گل گلدون من شکسته در باد تو بیا تا دلم نکرده فریاد

گل شب بو دیگه شب بو نمیده کی گل شب بو رو از شاخه چیده

گوشه آسمون گل رنگین کمون من مثل تاریکی تو مثل مهتاب

گل گلدون من ماه ایوون من از تو تنها شدن چو ماهی از آب

گل هر آرزو رفته از رنگ وبو من شدم رودخونه دلم یه مرداب

لینک یادداشت |  نوشته شده در  جمعه 29 اردیبهشت1385ساعت 0:28  توسط حسن معماری | موضوع:  شعر(هایی که مال من نیست)  | 

Balatarin mohandes

 

صنما به تو دل دارد خو نکند به دری دیگر رو

نه سپرده به جایی سر را ننهاده قدم بر هر کو

دل و دین که به یغما بردی زده ای ره من از هر سو

نشناسم سر خود از پا که به چوگان تو هستم گو

من و عشق تو عیاری بس که به غیر تو دیاری کو

تا نوشیدم می بی رنگی رستم از عالم رنگ و بو

زین پس منم و جانی شیدا قلبی مفتون که کند هو هو

تا نوری به دلم بخشیدی گوید بی من و ما هر دم او

        از دکتر جواد نوربخش

لینک یادداشت |  نوشته شده در  یکشنبه 24 اردیبهشت1385ساعت 16:21  توسط حسن معماری | موضوع:  شعر(هایی که مال من نیست)  | 

Balatarin mohandes

 

اين نگهبان سكوت

 

شمع جمعيت تنهايي

 

 

حاجب درگه نوميدي

 

 

سالك راه فراموشي ها

 

 

چشم به راه پيامي،پيكي

 

 

گرمي بازوي مهري نيست

 

 

خفته در سردي آغوش پر آرامش يأس

 

 

كه نه بيدار شود از نفس گرم اميد

 

 

سر نهاده است به بالين شبي

 

 

كه فريبش ندهد عشوه ي خونين سحر.

 

دكتر علي شريعتي

 

لینک یادداشت |  نوشته شده در  جمعه 8 اردیبهشت1385ساعت 22:27  توسط حسن معماری | موضوع:  شعر(هایی که مال من نیست)  | 

Balatarin mohandes

 

اي مـن ! اي زنـدگـي !
در ميان اين پرسشهاي تکراري،
در ميان زنجيره بي پايان بي ايمانان،
در شهرهاي آکنده از ابلهان،
اي من،اي زندگي!به چه بايد دل خوش داشت؟

جواب:
به اينکه تو اينجايي
که زندگي هست و يگانگي
که نمايش بزرگ هنوز بر جاست،
تا تو هم کلامي بر آن بيفزايي.

                                                     شعر: والتر ویتمن

لینک یادداشت |  نوشته شده در  سه شنبه 22 فروردین1385ساعت 16:19  توسط حسن معماری | موضوع:  شعر(هایی که مال من نیست)  | 

Balatarin mohandes

 

قدر آیینه بدانیم چو هست

 

نه در آن وقت که اقبال شکست 


سعي کنید آن چيزي که دوست داريد به دست بياوريد ، وگرنه مجبور خواهيد  شد آن چيزي که بدست آورديد دوست بداريد . 

لینک یادداشت |  نوشته شده در  سه شنبه 8 فروردین1385ساعت 19:31  توسط حسن معماری | موضوع:  شعر(هایی که مال من نیست)  | 

Balatarin mohandes

وقتی که ديگر نبود
من به بودنش نيازمند شدم
وقتی که ديگر رفت
من به انتظار آمدنش نشستم
وقتی که ديگر نميتوانست مرا دوست بدارد
من او را دوست داشتم
وقتی که او تمام کرد
من شروع کردم
وقتی او تمام شد...
من آغاز شدم
و چه سخت هست تنها متولد شدن...
مثل تنها زندگی کردن است
...
مثل تنها مردن.


پيش از آنکه در اشک غرقه شوم چيزي بگوي هر چه باشد
لینک یادداشت |  نوشته شده در  شنبه 5 فروردین1385ساعت 21:17  توسط حسن معماری | موضوع:  شعر(هایی که مال من نیست)  | 

Balatarin mohandes

تنگ بلور

 ماهی کوچکی بودم سنگی يه روز راهمو بست

پناه من يه برکه بود اونم يه روز به گِل نشست

 آخر سادگی من تنگ بلوری وغمه

بيچاره اين تنگ بلور از غم من دلش شکست

لینک یادداشت |  نوشته شده در  یکشنبه 28 اسفند1384ساعت 16:14  توسط حسن معماری | موضوع:  شعر(هایی که مال من نیست)  | 

Balatarin mohandes

سوء تفاهم

 

تو ندانستی

چه می خواهم زتو

من نگفتم !

که بمان !

یا که برو !

من فقط می خواستم

شمعی شوم

تا بسوزم جان خود را

نزد تو

تو ولی از آتشم  ترسیدی و

رفتی و

گفتی :

برو  !

نه من ،نه تو 

...

 

   منبع : از شبانه .... تا غریبانه

لینک یادداشت |  نوشته شده در  پنجشنبه 27 بهمن1384ساعت 16:4  توسط حسن معماری | موضوع:  شعر(هایی که مال من نیست)  | 

Balatarin mohandes

و اما ای نازنین ، ما در خاطر هم...

زير اين طاق کبود

يکي بود يکي نبود

مرغ عشقي خسته بود

که دلش شکسته بود

اون اسير يه قفس

شب و روزش بي نفس

همه ي آرزوهاش

پر کشيدن بود و بس

تا يه روز يه شاپرک

نگاهشو گوشه اي دوخت

چشمش افتاد به قفس

دل اون بد جوري سوخت

زود پريد روي درخت

تو قفس سرک کشيد

تو چشم مرغ اسير

غم دل تنگي رو ديد

ديگه طاقت نياورد

رفت توي قفس نشست

تا که از حرف هاي مرغ

شاپرک دلش شکست

شاپرک گفت که بيا

تا با هم پر بکشيم

بريم تا اون بالا ها

سوار ابر ها بشيم

يه دفعه مرغ اسير

نگاهش بهاري شد

بارون از برق چشاش

روي گونه اش جاري شد

شاپرک دلش گرفت

وقتي اشک او رو ديد

با خودش يه عهدي بست

نفس سردي کشيد

ديگه بعد از اون قفس

رنگ تنها يي نداشت

توي دوستي شاپرک

ذره اي کم نمي ذاشت

تا يه روز يه باد سرد

ميان قفس وزيد

آسمون سرخ آبي شد

سوز برف از راه رسيد

شاپرک يخ زد و يخ

مرد و موندگار نشد

چشماشو رو هم گذاشت

ديگه اون بيدار نشد

مرغ عشق شاپرک رو

 به دست خدا سپرد

نگاهش به آسمون

تا که دق کردش و مرد

لینک یادداشت |  نوشته شده در  شنبه 15 بهمن1384ساعت 13:49  توسط حسن معماری | موضوع:  شعر(هایی که مال من نیست)  | 

Balatarin mohandes

 تا کی ؟؟ و تا کجا !!

وقتی اعتماد من از ریسمان سست عدالت آویزان بود

و در تمام شهر

قلب چراغ های مرا تکه تکه می کردند

وقتی که چشم های کودکانۀ عشق مرا

با دستمال تیرۀ قانون می بستند

و از شقیقه های مضطرب آرزوی من

فواره های خون به بیرون می پاشید

چیزی نبود. هیچ چیز بجز تیک تاک ساعت دیواری

دریافتم : باید، باید، باید

دیوانه وار دوست بدارم

لینک یادداشت |  نوشته شده در  سه شنبه 11 بهمن1384ساعت 0:4  توسط حسن معماری | موضوع:  شعر(هایی که مال من نیست)  | 

Balatarin mohandes

صبر

 

یک طرف لیوان آبی واژگون

یک طرف قندان و قندش سرنگون

*

ریخته واریخته هر چیزمن

مانده چای و استکان بر میز من

*

آن طر فتر هم کتابی بی نشان

آب گلدانم چکیده روی آن

*

همچنان غرقم میان فکر خود

بی تفاوت می شوم با شعر خود

*

می دوم درکوچه های بی کسی

پشت سر انبوهی از دلواپسی

*

زیر پاهایم زمین رنجیده شد

 حزن تنهایی من پیچیده شد

*

رو به رویم انتظار رو پنجره

امتداد بغض های حنجره

*

فکر من در سایۀ  تاریک غم

بوی تند خاطره در پیچ و خم

*

خاطراتی تلخ  همچون زهر مار

لیک صبرم هست کوهی استوار

*

هر چه بادا باد،هرچه شد که شد

سر به روی میز ،می پرسم زخود

*

من چگونه صبر را دامن زدم

بر لبانم قفلی از آهن زدم

*

من چگونه صبر کردم اینچنین

صبر بر بی رحمی های این زمین

 

*

هر چه دیدم یا سرم آمد که هیچ

باز گفتم صبرتا پایان پیچ

*

صبر می گوید که آخر آفرین

یا تو سنگی یا زکوهی آهنین

 

  منبع : از شبانه تا غریبانه

لینک یادداشت |  نوشته شده در  دوشنبه 10 بهمن1384ساعت 0:3  توسط حسن معماری | موضوع:  شعر(هایی که مال من نیست)  | 

Balatarin mohandes

متن آهنگ گریه کن از آلبوم روزهای بی خاطره سیاوش قمیشی:

گریه کن گریه قشنگه

گریه سهم دل تنگه

گریه کن گریه غروره

مرحم این راه دوره

سر بده آواز حق حق

خالی کن دلی که تنگه

گریه کن گریه قشنگه

گریه قشنگه

گریه سهم دل تنگه

گریه کن گریه قشنگه

بزار پروانه احساس

دلتو بغل بگیره

بغض کهنه رو رها کن

تا دلت نفس بگیره

نکنه تنها بمونی

دل به غصه ها بدوزی

تو بشی مثل ستاره

تو دل شبا بسوزی

گریه کن گریه قشنگه

گریه سهم دل تنگه

لینک یادداشت |  نوشته شده در  شنبه 1 بهمن1384ساعت 7:57  توسط حسن معماری | موضوع:  شعر(هایی که مال من نیست)  | 

Balatarin mohandes

میخوام برم اما نمیتوانم

نتوانم به تو پيوستن و ني از تو گسستن
نه زبند تو رهائي نه کنار تو نشستن


اي نگاه تو پناهم ! تو نداني چه گناهيست
خانه را پنجره بر مرغک طوفان زده بستن


تو مده پندم از اين عشق که من دير زماني
خود به جان خواستم از دام تمناي تو رستن،


ديدم از رشته جان دست گسستن بود آسان
ليک مشکل بود اين رشته مهر تو گسستن


امشبم اشک من آزرد و خدارا که چه ظلمي ست
ساقه خرم گلدان نگاه تو شکستن!


سوي اشکم نگهت گرم خراميد و چه زيباست
آهوي وحشي و در چشمه روشن نگرستن

لینک یادداشت |  نوشته شده در  چهارشنبه 21 دی1384ساعت 16:56  توسط حسن معماری | موضوع:  شعر(هایی که مال من نیست)  | 

Balatarin mohandes

 

ميخواهم ...

مي خواهم:

بدون اسارت دوستت بدارم

با آزادي در كنارت باشم

بدون اصرار تو را بخواهم

با احساس گناه ترك ات نكنم

با سرزنش از تو انتقاد نكنم

و با تحقير به تو كمك نكنم

و اگر تو نيز با من چنين باشي،

يكديگر را غني خواهيم كرد

ويرجينيا ستير

لینک یادداشت |  نوشته شده در  دوشنبه 12 دی1384ساعت 0:55  توسط حسن معماری | موضوع:  شعر(هایی که مال من نیست)  | 

Balatarin mohandes

لینک یادداشت |  نوشته شده در  جمعه 9 دی1384ساعت 23:41  توسط حسن معماری | موضوع:  شعر(هایی که مال من نیست)  | 

Balatarin mohandes

زندگی آنست , گه عزت دهد گه خار دارد

چرخ بازیگر ازاین بازیچه ها بسیار دارد

لینک یادداشت |  نوشته شده در  جمعه 25 آذر1384ساعت 0:13  توسط حسن معماری | موضوع:  شعر(هایی که مال من نیست)  | 

Balatarin mohandes

بیم است که سودایت دیوانه کند ما را
در شهر به بدنامی افسانه کند ما را

بهر تو ز عقل و دین بیگانه شدم آری
ترسم که غمت از جان بیگانه کند ما را

در هجر چنان گشتم ناچیز که گر خواهد
زلفت به سر یک مو در شانه کند مو را

زان سلسله گیسو منشور نجاتم ده
زان پیش که زنجیرت دیوانه کند ما را

 
    • راستی از این به بعد Mcse2003  در اینجا مطالب خود را می نویسند ٬ نویسنده آن هم پسر عمو عباسم می باشد.
لینک یادداشت |  نوشته شده در  جمعه 27 آبان1384ساعت 20:1  توسط حسن معماری | موضوع:  شعر(هایی که مال من نیست)  | 

Balatarin mohandes

وصیت

بودنم را هیچ کس باور نداشت

هیچ کس کاری به کار من نداشت

*

بنویسید بعد مرگم روی سنگ

با خطوطی نرم و زیبا و قشنگ

*

او که خوابیده ست در این گور سرد

بودنش را هیچ کس باور نکرد

       منبع :  از شبانه تا ....غریبانه
لینک یادداشت |  نوشته شده در  دوشنبه 23 آبان1384ساعت 16:22  توسط حسن معماری | موضوع:  شعر(هایی که مال من نیست)  | 

Balatarin mohandes

این روزها سنگینه سرت٬ طول و دراز سفرت
هوای مارو نداری شلوغ شده دور و برت
برات شدم مثل همه٬ یه سایه مجسمه
از جون دنیا چی می‎خوای٬ کجای دنیا مبهمه
هر چی میگم مال منی ساز مخالف میزنی
حلقه بی‎نگین شدی٬ با اونا هم‎نشین شدی
مارو دیگه می‎خوای چیکار٬ تو خوبها بهترین شدی
آرزو قاب نمی‎کنی٬ شهرو خراب نمی‎کنی
دیگه واسه خاطر من کسی‎رو خواب نمی‎کنی
هر چی میگم مال منی ساز مخالف میزنی
عشقو گرفته تفرقه٬ سفر میری بی‎بدرقه
تکلیف رویاهام چی شد٬ دست تو بود بی‎دقدقه
عاشقی اما نداره٬ جنون که حاشا نداره
از همشون عاشقترم این دیگه دعوا نداره
ساده نمیشه تورو داشت باید پیشت ستاره کاشت
ماهو باید از آسمون رو طاق چشم تو گذاشت
من از تو دل نمی‎کنم من از تو دل نمی‎کنم
عاشقترینشون منم (ساز مخالفو بزن)
من ولی دم نمی‎زنم دم نمی‎زنم.

(مجتبی کبیری)

لینک یادداشت |  نوشته شده در  جمعه 13 آبان1384ساعت 5:50  توسط حسن معماری | موضوع:  شعر(هایی که مال من نیست)  | 

Balatarin mohandes

  وصیت‌نامه‌ی طنز 

بعد مرگم نه به خود زحــمت بسيار دهيد
نه به من بر سـر گور و کفن آزار دهيد

نه پي گورکن و قاري و غسال رويـــد
نه پي سنگ لحد پــول به حجار دهيد

به که هر عضو مرا از پس مرگــم به کسي
کش بدان عضو بود حاجت بسيار دهيد

اين دو چشمان قوي را به فلان چشــم‌چران
که دگر خوب دو چشمش نکند کار دهيد

وين زبان را که خداوند زبان‌بـازي بود
به فلان هوچي رند از پي گفتـار دهيد

کله‌ام را که همه عمـــر پر از گچ بوده‌است
پاک تحويل علي اصغر گچکار دهيــد

وين دل سنگ مرا هم که بود سنگ سيـــاه
به فـــلان سنگ‌تراش سر بازار دهيد

چانه‌ام را به فلان زن که پي وراجي است
معده‌ام را به فلان مرد شکمخوار دهيد

در سر سفره خورَد فاطمـه، بي‌دندان، غم
به که دندان مرا نيز بــدان يار دهيد

 شعر بالا وصیت‌نامه طنزی است از ابوالقاسم حالت که  چندی پیش در یکی از مجلات 
چاپ شده بود.

این وصیت‌نامه را که در عین زبان خنده و کنایه حاوی نکات ارزشمندی است.

لینک یادداشت |  نوشته شده در  چهارشنبه 16 شهریور1384ساعت 1:20  توسط حسن معماری | موضوع:  شعر(هایی که مال من نیست)  | 

Balatarin mohandes

غمی نیست !!
 
نمی دانم چرا مشکل یکی نیست
اگر باشد یکی دیگر غمی نیست

ولی بر ما چنین است که هزاران
بلا و غصه هم بر ما غمی نیست

اگر دردست٬"اگر قهرست"٬اگر مرگ
مرا از مرگ و طغیان وحشتی نیست

دریغا از جوانی که چنین است
اگر پیری رسد دیگر بهی نیست

چه در کوچه چه در صحرا چه در دشت
به غیر از خاک و سنگ ما را کسی نیست

اگر باران کند یا اندکی برف
به سوز اتش دل مرحمی نیست

نمیدانم چرا با این همه اب
به هر چشمه روم حتی کمی نیست

صدایم خسته و قلبم شکسته
شکسیه شیشه را که چاره ای نیست

کشیدم این همه ظلم و ستم را
ولی با این همه ما را غمی نیست
شاعر حسن میرزایی
لینک یادداشت |  نوشته شده در  دوشنبه 27 تیر1384ساعت 13:28  توسط حسن معماری | موضوع:  شعر(هایی که مال من نیست)  | 

Balatarin mohandes

صبر می کنم ، کمکم کن ، کمکت می کنم

سرگذشت...

لینک یادداشت |  نوشته شده در  چهارشنبه 15 تیر1384ساعت 7:45  توسط حسن معماری | موضوع:  شعر(هایی که مال من نیست)  | 

Balatarin mohandes

 

نميدانم . . .

نميدانم . . .

نميدانم پس از مرگم چه خواهد شد
نميخواهم بدانم كوزه گر از خاك اندامم
چه خواهد ساخت
ولي بسيار مشتاقم
كه از خاك گلويم سوتكي سازد


گلويم سوتكي باشد
بدست كودكي گستاخ و بازيگوش
و او
يكريز و پي در پي
دم خويش را بر گلويم سخت بفشارد
و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد
بدين سان بشكند در من
سكوت مرگبارم را…
 

زنده ياد  دكتر علی شريعتی

لینک یادداشت |  نوشته شده در  شنبه 28 خرداد1384ساعت 18:7  توسط حسن معماری | موضوع:  شعر(هایی که مال من نیست)  | 

Balatarin mohandes

آری،آغاز دوست داشتن زيباست

گرچه پايان راه نا پيداست

من ديگربه پايان راه نمی انديشم

که همــين دوســت داشـتن زيبــاســت

لینک یادداشت |  نوشته شده در  پنجشنبه 26 خرداد1384ساعت 23:53  توسط حسن معماری | موضوع:  شعر(هایی که مال من نیست)  | 

Balatarin mohandes

اگه داشتم تو رو دنيام يه صفاي ديگه داشت
شب عشقم واسه من حال و هواي ديگه داشت
اگه داشتم تو رو رسواي عبادت مي شدم
دلم اين خسته عاشق يه خداي ديگه داشت

اگه داشتم تو رو اون قصه نويس
واسه من يه قصه هاي ديگه داشت
مي دونم زندگي اينجوري نبود
مرد عاشق يه شبهاي ديگه داشت

اگه داشتم تو رو اون ميخونه که جاي منه
شبها اونجا جاي من يه بينواي ديگه داشت
نمي گم با تو واسم، گريه ديگه گريه نبود
با تو اين زمزمه ها يه هاي هاي ديگه داشت

مي دونم پيش تو آروم مي شدم حتي اگه
قهر و نازت واسه من درد و بلاي ديگه داشت
اگه يارم مي شدي، صاحب دنيات مي شدم
فکر نکن چشمهاي تو يه آشناي ديگه داشت 

                     

لینک یادداشت |  نوشته شده در  یکشنبه 22 خرداد1384ساعت 13:41  توسط حسن معماری | موضوع:  شعر(هایی که مال من نیست)  | 

Balatarin mohandes

از سینه تنگم دل دیوانه گریزد                      

           دیوانه عجب نیست که از خانه گریزد

من از دل و دل از من دیوانه گریزد

           دیوانه ندیدم که ز دیوانه گریزد

لینک یادداشت |  نوشته شده در  یکشنبه 22 خرداد1384ساعت 13:27  توسط حسن معماری | موضوع:  شعر(هایی که مال من نیست)  | 

Balatarin mohandes

به ديدارم بيا هر شب
در اين تنهاْيي تنها و خدا مانند
دلم تنگ است .
بيا اي روشن اي روشن تر از لبخند .
شبم را روز كن در زير سرپوش سياهيها .
دلم تنگ است .

شعر از : مهدي اخوان ثالث

لینک یادداشت |  نوشته شده در  دوشنبه 16 خرداد1384ساعت 15:17  توسط حسن معماری | موضوع:  شعر(هایی که مال من نیست)  | 

Balatarin mohandes

عميق ترين درد در زندگي مردن نيست ،
بلکه نداشتن کسي است که البفاي دوست داشتن را برايت تکرار کند،
و تو از او رسم محبت بياموزي .
عميق ترين درد در زندگي مردن نيست ،
بلکه گذاشتن سدي در برابر روديست که از چشمانت جاريست.
عميق ترين درد در زندگي مردن نيست ،
بلکه پنهان کردن قلبي ست که به اسفناک ترين حالت شکسته شده .
عميق ترين درد در زندگي مردن نيست ،
بلکه نداشتن شانه هاي محکمي ست که بتواني به آن تکيه کني ،
و از غم زندگي برايش اشک بريزي .
عميق ترين درد در زندگي مردن نيست ،
بلکه ناتمام ماندن قشنگترين داستان زندگي ست ،
که مجبوري آخرش را با جدائي به سرانجام رساني .
عميق ترين درد در زندگي مردن نيست ،
بلکه نداشتن يک همراه واقعيست که در سخت ترين شرايط همدم تو باشد .
عميق ترين درد در زندگي مردن نيست ،
بلکه به دست فراموشي سپردن قشنگ ترين احساس زندگي ست .
عميق ترين درد در زندگي مردن نيست ،
بلکه يخ بستن وجود آدمها و بستن چشمهاست

لینک یادداشت |  نوشته شده در  جمعه 13 خرداد1384ساعت 13:57  توسط حسن معماری | موضوع:  شعر(هایی که مال من نیست)  | 

Balatarin mohandes